السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

121

تفسير الميزان ( فارسي )

« وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِه بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَإِثْماً مُبِيناً » راغب در مفردات مىگويد : وقتى كسى اراده چيزى كند ، و اتفاقا چيز ديگرى را به دست آورد و يا كارى ديگر كند ، مىگويند فلانى خطا كرد . و اگر همان چيز را كه خواسته بود به دست آورد ، مىگويند فلانى اصابه كرد . گاهى هم مىشود كه به كسى كه عملى كرده كه درست آن را انجام نداده و يا اراده اى كرده كه خوب نمىتواند عمليش كند ، مىگويند فلانى به خطا رفت . و از اين باب است كه مىگويند : « اصاب الخطا » و يا مىگويند « اخطا الصواب » و يا « اصاب الصواب » و « اخطا الخطاء » يعنى به راه خطا رسيد و راه صواب را به خطا رفت و به راه صواب رسيد و راه خطا را هم درست نرفت ، بلكه در آن نيز خطا كرد . و اين لفظ يعنى لفظ خطا بطورى كه ملاحظه كرديد ، مشترك در چند معنا است . و كسى كه مىخواهد در حقايق تدبر كند ، بايد در هر مورد استعمالى فكر كند ببيند اين لفظ در خصوص آن مورد به چه معنا است . و نيز مىگويد : كلمه « خطيئه » از نظر معنا با كلمه « سيئه » نزديك است چيزى كه هست كلمه خطيئه را بيشتر در جايى استعمال مىكنند كه مورد مقصود اصلى و فى نفسه نبوده باشد ، بلكه آن مورد و آن فعلى كه به خطا انجام شده زائيده از مقصدى ديگر باشد ، مثل كسى كه قصد كرده شكارى را با تير بزند ، ولى تير او به انسانى بر مىخورد . و يا تنها مىخواهد مسكرى بنوشد و قصد هيچ جنايتى ندارد ، و ليكن وقتى مست شد جنايت هم مرتكب مىشود . البته اين زائيدن و سبب شدن براى تحقق خطا دو جور است ، يكى آن سببى است كه خودش نيز حرام است ، مانند نوشيدن مسكر كه سبب جنايتى شود . دوم سببى كه خودش حرام و ممنوع نيست ، مثل تير انداختن به طرف شكار كه عملى است جايز ولى گاهى سبب جنايتى مىشود و خداى تعالى درباره اين قسم فرموده : « وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِه . . . وَلكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ » و نيز فرموده : « وَمَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً . . . » كه در اين دو آيه منظور از خطا قسم دوم است كه مرتكب هيچ قصدى به انجام آن نداشته است . اين بود گفتار راغب . « 1 » و من خيال مىكنم خطيئه از اوصافى است كه در اثر كثرت استعمال بىنياز از موصوف شده ، ديگر حاجت نيست بگوئيم : « فعل خطيئه » بلكه خود كلمه اين معنا را مىرساند ، مانند كلمات

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ص 151 .